Saturday, June 10, 2006

Biography-Tristania By Dr.Dukh


___________Tristania___________________________________________
بتدریج پایه ریزیTherion سبکی از موسقی متال از اواسط دهه نود توسط
یکی از کسانی بود که آن Tristania بخود گرفت و Gothic Metal شد و عنوان
یک دوره هنری در اواخر قرون وسطی است که Gothic را به اوج رساند
در Tristania مشخصه های آن خلق فضا های با شکوه و پر عظمت است
Einar Moen(گیتاریست و خواننده) Veland Morten سال 1996 بوسیله
نوازنده درام در نروژ تشکیل شد، سپس Kenneth Olsson نوازنده کی برد و
دیگر اعضا به گروه ملحق شدند. این گروه که تا به امروز هفت نفره می باشد
شروع به کار کرد و تا به امروز نیز ضبط Napalm Records از ابتدا با کمپانی
کار های خود را توسط این کمپانی انجام می دهد. آنها در سال 1997 اولین
و متشکل از چهار تراک بود منتشر Tristania آلبوم خود را که یک دمو به نام
مورد توجه فراوان Sirene و Cease Exist کردند که با وجود آهنگهایی بنام
علاقمندان موسیقی گوتیک در سطح اروپا قرار گرفت. در اوایل سال 1998
منتشر شد و Widow's Weeds اولین آلبوم کامل و رسمی آنها تحت عنوان
World of Glassدر سال 99 و Beyond the Veil سپس دو آلبوم دیگر با نام های
در سال 2001 که هر سه مورد توجه طرفداران گروه قرار گرفت. بعد از
که یکی از عناصر اصلی نیز بود از گروه جدا شد Morten Veland این آلبوم ها
پیوست و اعضای جدید دیگری به گروه ملحق شدند. آخرین Sirenia و به گروه
محصول 2005 دارای حال و هوای ویژه ای می باشد Ashes آلبوم گروه تحت عنوان
باشد که می توان گفت قوی ترین کار گروه تا به حال است، البته تکنیک گروه
در این آلبوم تغیراتی کرده که نشان دهند پیشرفت کار گروه است.
Screaming Vocalبرجسته در این آلبوم استفاده از شکل های مخطلف آوایی یعنی
توسط خوانندگان گروه است که به نحو Clean vocal - Extreme vocal -
Symphonic Metalسبک Tristania، متفاوتی به کار گرفته شده. سبک موسیقی
و موسیقی Death Metal و Goth Rock است به همراه عناصری از
کلاسیک. که این تلفیق فضایی موسیقیایی ایجاد می کند که به گوتیک
معروف است.
________________________________________________________________
Next Biography - ANOREXIA NERVOSA [FRANCE][Symphonic Black Metal][Violence, depression (old), redemption(new)]

Saturday, June 03, 2006


نامه ای از طرف من و امثال من به خدا.
قسمت اول
ای خدایی که نمیدونم کی هستی چی هستی کجا هستی دیگه تمومش کن
دیگه طاقت این همه بدبختی رو ندارم دیگه نمی تونم ظلمی که در حق
من کردی تحمل کنم و بزرگترین ضلمی که در حق من کردی این بود
که من رو به این جنگل پر از حیوان اوردی. مگه تو به من چی دادی
که باید انقدر صبر کنم مگه من ادم نیستم منم مثل بقیه اما چرا همه چیز
رو از من گرفتی؟ چرا چیزهایی که به دورو اطرافیان من دادی به من
نمیدی مگه من چی کار کردم منم وقتی به دنیا اومدم هیچ چی تو دلم نبود
اما انقد منو ذلیل کردی تا به کسافت کشیده شدم. منم می خوام راحت باشم
منم می خوام اون کسی رو که دوسش دارم باهاش باشم مثل بقیه منم
می خوام شاد باشم خوشهال باشم اما نمی تونم نمی دونم مردم دلشونو
به چه چیزی خوش کردن که انقدر از زندگی لذت میبرن به چه امیدی
انقد سگ دو می زنن تا صاحب همه چیز بشن مگه ینی صاحب شدن
مال و اموالو و ..... خوشحالی هم داره. از زندگی تو این لجن دونی
هالم به هم میخوره تحملم سر رسیده وقتی نفس می کشم احساس بدی
دارم حس می کنم گناه می کنم حس می کنم خودمو سر کار گذاشتم
چرا باید رو تن من جای چاقو تیغو سیگار باشه چرا من و امثال من
باید درد این چیزارو بکشن مگه ما همه یکسان نیستیم؟بابا منم ادمم
من حس داشتم منم به زندگی امید وار بودم منم دوست داشتم زندگی
کنم اما انقد سنگ انداختی جلو پام تا با سر رفتم تو سنگا خونی که از
سرم اومداشک هزاران نفره که قبل از من خوردن زمین. منم دوست
داشتم نزدیک ترین کسام که پدرو مادرمن دوسشون داشته باشم اما نزاشتی.
تو حتی تو مرگ هم به من شانس ندادی چرا وقتی خود کشی کردم نزاشتی
بمیرم مگه ادم تو زندگیش چند بار جرات می کنه که خودشو بکشه کار
ساده ای نیستش چرا باید خبر مرگ دوستم که فقط 19 سالش بود بشنوم
مگه چی کار کرده بود. نامرد؟ مگه تو مارو به این جا نیوردی پس چرا
ما رو وادار می کنی تا با دستای خودمون خودمونو بکشیم و از این جا بریم
دلیلی برای نفس کشیدن نمیبینم دلیلی برای خنده و شادی نمیبینم کسی رو نمیبینم
که دوست داشته باشه بخندم تو کاری کردی که بنده ی خودت که تورو می پرسته
مسلمونه گناه کار نیست بیاد بگه (من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید)
چرا ارزوی مردمو بر اورده نمیکنی مگه همش چند سال زنده هستن
چیز زیادی هم ازت نمی خوان که بهشون پشت می کنی همین کارارو کردی که
من و امثال من پوچگرا شدیم. مردم الاف نیگر داشتی که چی راحتشون کن
جهنمی که میگی بهتر از اینجاست. چرا باید پسر 23 ساله که بهترین سن
رو داره وقت کارو تفریهو زندگی کردنشه خمار تو جوبای شهر انداختیشون
چرا باید خانواده ای ساده بی ازار گشنه و ارزو به دل غذا بخوابن این
تویی که با مردم بازی می کنی نه روزگار . دیگه حالمون از کارای
تکراری به هم می خوره الافی بد چیزیه هر کسی که قدرتشو داره من و امثال
من رو از این جزیره ای که دور تا دورش دیواره اسمونش سیاهه نجات بده
این نامه نیست این درد دل ماست این اتیشی هست که تو دل ما همیشه شعله وره.
چرا مردم رو مجبور میکنی تا زحمت بکشن معروف بشن خاننده بشن بیان بخونن
(ای جادوگر من تو را بر قلهی سیاه رنگی میبینم که به ما لبخند میزنی اما از درون
ما رو با چشم سیاهت نفرین می کنی) این هرفو به تو می زنن نه به ما – خوب معلومه
ما هم طرفدار این شخصیتا میشیم یک زمان ارزوم بود دنیا تاریک بشه اما الان
تاریکیه زیاد چشمامو می سوزونه ای حضرت ادم تو بودی که ما رو بیچاره کردی
تا کی باید یک مرد 64 ساله صبح ساات چهار از خواب پاشه بشینه پشت فرمون لعنتی
تو خیابونا بچرخه که تو اون افتاب سگو بزنی بیرون نمیره مسافر کشی کنه
تا ساات ده بیاد خونه پول تو جیبیه بچشو بده پول کرایه تاکسیه دخترش که می خواد
بره دانشگا بده پول جنس هایی که زنش از مغازه نسیه اورده بده بنزین بزنه و
پولا تموم بشه شب ساات دوازده دراز بکشه از درد پاهاش که چند هزار بار
کلاج گرفته خوابش نبره از خستگی ساات دو بخوابه ساات چهار یا پنج
بیدار شه روز از نو روزی از نو. مگه این جور ادما دل ندارن به جون
خودم ایناهم ماشین خوب می خوان خونهی خوب می خوان تفریح میخوان
شخصیت می خوان اینا دلشون از همه پاک تره تا که همه چیز رو کیرمم
حساب نکنم تا کی زندگی تو این گهدونی برام مهم نباشه چرا من باید افسردگی
داشته باشم چرا باید بی اختیار گریه کنم چرا باید همه چیز رو تو خودم بریزم
چرا سخت ترین شرایطا برای ما ا چرا ما باید خود زنی کنیم چرا همه جا موعذبم
چرا فک می کنم ازافیم وقتی خوابم میبره چرا خواب نمی بینم چراهمه جا سیاهه.
همیشه لحظه شماری می کردم برای سال نو عیدی پدرو مادر از همه چیز
لذت بخش تر بود ولی الان سال نو بوی تنفر می ده بوی مرده می ده وقتی
کسی رو می بینم که خدارو ستایش می کنه تفو لعنتش می کنم نفرینش می کنم
از هیچ چیز خبر نداره انقد خوشه که هیچ چی حس نمی کنه چرا
پدر مادرم منو ترک کردن چرا منو نفرین می کنن بهم می خندن مگه من
شاخ دارم لباس نو برام ارزش نداره چون بوی کفنو دارم حس می کنم
تو خدا نیستی تو هیچی نیستی اثلا من بهت اعتقاد ندارم چون برای من بی ارزشی
پستی من به هیچ چیز اعتقاد ندارم هیچ کس هم نه می پرستم نه قبول دارم
بعد این دنیا هم دنیایی نیست میمیریم و میپوسیم از لاشه ی ما گلی سبز میشه
که خار نداره هیچ شیطانی وجود نداره ولی انقد ادمها بهش اعتقاد دارن
قبولش دارن و فکر می کنن که شیطان پروردگار ما هست که یک نیرویی
به وجود اومده که خیلی چیز هارو می تونه نابود کنه. اگر Black Metal نبود
من می مردم ای کاش نبود چون وقتی گوش می دم میرم به دوران (خلسه)
به جایی میرم که هیچ کس وجود نداره گناهی نیست ثوابی نیست ادم احمق نیست
خدا نیست پیامبران دروغین نیست شهوتو هزا تا چیز دیگه ای که این جا هست
یا چیزی که هستو این جا وجود نداره اونجا نیست فقط یک نور سیاهی هست که
چشمتو نمیزنه بوی همون گلی که گفتم از لاشهی ادمها سبز میشه میاد که مست
می کنه ترس و وحشت نیست چیزی نیست مه بهش فکر کنی خودتیو صدای
اهنگ .

Wednesday, May 31, 2006

Lyrics - Nargaroth



Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
1993
1993
a year of misery?
سال بدبختي؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانه ها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانه ها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگزخورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغ ها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در، روزي كه بارزام ميهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
ومن رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از
The Day as Burzum killed Mayhem.روزي كه بارزام ميهم را كشت

_____________________________________________
کاش منم میهم بوذم و یک بارزامی وجود داشت

Thursday, May 18, 2006


man kheily tanha shodam

dige natonestam nanevisam man dobare shoro kardam

hatman post mikonam be zoodi

Tuesday, March 21, 2006

Fuck The New year

salame Mojadad

Sharmande Fonte farsi Nadaram

Khastam Be oNaii ke Doost daran Eyd beheshon tabrik Gofte Beshe tabrik Begam

Khastam be Metaleraye Gerami Beham Ke

BazHam Afsordegy va baz Ham badbakhty

BazHam Donyaye Kasif Panjereyy Jadid be Rooye Ma baz Kard

ta Chiz haye Jadid Va taze yad Begyrim

Kholase Sale 1385 Sale jadid Hast Doost darim bebinim ke Insal Che Etefagh hayy Khahad oftad


Che kasayy Miaan Che Kasayy Miran

az Doostan Ke zIad raftan ......

i--s--m Ham Ke Didid Che ghad Poshtibanie Ghavy hast Ke Be Rahaty

Metaleraye Gerami ro Tanha Gozasht Va raft Pishe Satane Bozorg:))

Kholase In Ke In salam Mesle Salaye Dige Por Az Kine Nefrat nahsi baraye Onaii Ke

doost Daran Arezoo Mikonam

Kholaseye kalam

Fuck The New Year

Tuesday, January 10, 2006

Good Bye Baraye Hamishe




good bye baraye hamishe faramoshetoon nemikonam


axamam bardashtam bekhatere Fery joon

Friday, December 09, 2005

S-----D-----S



کنسرت جدید SDS در تهران در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 84 گروه SDS بلافاصله پس از انتقال به تهران با همکاری آقای علی فاتحی بعنوان مدیر برنامه و تهیه کننده اقدام به برگذاری کنسرت جدید خود با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد کرده است. - برای درِيافت اطلاعات بيشتر ، اينجا را کليک کنيد. -


برای خرید بلیط به صورت
Online ،

، اينجا را کليک کنيد.


به دلیل این که وقت کم بود پارت سوم کنسرت اجرا نشد پنج شنبه ی هفته دیگه

بیستو چهارم (24) اذر اجرا می شه ساعت شش حتما بیایید خیلی حال می ده

اصلا کلان بازی نمی شه من اونجا بودم هر جوری که دوست دارید بیایید

خیابون قدس درب شرقی دانشگاه تهران سالن فردوسی برای اطلاعات بیشتر به سایت خودش برید




www.sds-band.com



ولی بهتون می گم بیایید شاید این کنسرت تا 10 سال دیگه هم اجرا نشه

قیمت بلیط:6000