Thursday, September 22, 2005

Writed by Mr.Manson2-Satan

تا از بياني هاي شيطان از كتاب مقدس شيطان 1969 توسط آنتون زاندورلاوي




1-شيطان سمبل آزادي، به جاي رياضت و سختي است .
2-شيطان سمبل زندگي و حيات وجود به جاي خواب و روياي ناچيز معنوي .
3-شيطان بازگو مي كند كم عقلي و بي عفتي بهتر از رياكاري و خود فريبيست .
4-شيطان بازگو مي كند مهرباني به كساني كه شايسته شان است بهتر از عشق ورزيدن از روي ظاهري و جلب توجه مي باشد .
5-شيطان بازگو مي كند كينه جويي و انتقام بهتر از پررويي و گستاخي است .
6-شيطان بازگو مي كند مسؤليت را به مسؤلش محول كردن بهتر از فكرهاي پليد و خوناشامي است .
7-شيطان بازگو مي كند انسان فقط يك نوع حيوان ديگري است، گاهي اوقات بهتر از آن، بارها و بارها شديدتر از آنهايي كه در اين راه به طور اجباري آلوده شده اند، كه، بخاطر خداي معنوي اش و ظهور عقلاني، بصورت شرارت حيواني تبديل شده است .
8-شيطان بازگو مي كند همه چيزهايي كه به سينس (گناهان) مشهور هستند، عبارتند از : دگرگوني از حالت بي عقلي و مغز سربي (منجمد) بصورت طبيعي ذهن و فكر، يا احساس يا حس خوشي .
9-شيطان سمبل دوستي و رفاقت است كه حتي كليساها هم اين قدر دوستي و رفاقت را در خود نمي ديدند . كه كليساها هر ساله تجارت هايي (كمك هاي خيريه) برپا مي كردند

فرم مخصوص عضويت در جنبش شيطان گرايان ايران



Saturday, September 17, 2005

Writed By Mr.Manson



زندگی یک پسر هجده ساله...
از بچگیش براتون شرو می کنم بچه ای که از سینهی مادرش شیر می خورد بچه ای که پاکی در دلش خیمه زده بود بچه ای که جز ماما چیز دیگهای بلد نبود بگه یواش یواش بزرگ شد هفت سالش که تازه مدرسه میرفت هیچ چیزی نمی فهمید یک شب وقتی از خواب بیدار شد دید صدای مادرش میاد رفت دمه اتاق دید در قفل وقتی از سوراخ در نگاه کرد پدرشو دید با مادرش توی رخت خواب چشمو گوشش باز شد خیلی چیزارو فهمید گذشت وقتی 9 سالش شد دیگه نمی تونست بشینه توی خونه درسشو بخونه دیگه مامانش نمی تونست غربونش بره پسرک برای اولین بار رفت کوچه خوب همون جور که می دونید بچه باز زیاذ هست اومدن طرفش باهاش هرف زدن سر صهبت باز شد همه چیز رو فهمید که دختر چیه پسر چیه دنبالش افتاد فیلم سوپر گرفت خودمونیم.... وقتی پسر فیلم رو دید خوشش اومد عاشق فیلم سو پر شد بازم گرفت که دقیقآ 9سالو نیمش که شد جق زدن رو یاد گرفت فکرشو بکنید پسر 9 ساله جق می زد گذشت تا رفت تو ده سال همون طور که پسرای 18 ساله الان میگن جقو بزارید کنار حال نمی ده بریم کس بکنیم این مطلبو اون پسر تو 10 سالگی فهمید بخاطر این که اون پسر خجالتی بود روش نمی شد با دختر هرف نمی زد وقتی رفت کلاس 5 پسرارو از را بدر می کرد خوب خودتون بفهمید پسرارو چی کار میکرد تو دستشویی مدرسه کار بالا گرفت به جایی رسید که بچهها ازش می ترسیدن اون وسط 1 (خایه مال) پیدا شد رفت همه چیز رو لو داد مدیر به پدر مادر بچه اطلاع داد اون رو مادر پدر تنبیه کردن اما پسرک کنه تر از این هرفا بود ول نکرد بازم ادامه داد از اون مدرسه اخراج شد رفت 1 مدرسهی دیگه تجدیدیای کلاس سومش بماند..... گذشت اون پسر 12 سالش شد وقتی داشت فیلم سوپر نگاه می کرد توی اون فیلم 1 پستر دید پستر (ماریلین منسون) اون پسر در 1 لهظه همه چیز رو باخت عاسق شد کار به جایی رسید که دیگه جق نمی زد انقد افتاد دنبال اون پستر تا فهمید کیه و چی کارست بیشتر عاشق شد خودش رو کشت تا
Album 1994 - Portrait of an American Family
By Marilyn Manson
رو گرفت گوش داد چیزی نفهمید نفهمید دلیل این اهنگاش چیه نفهمید هدفش چیه پدرش دعواش کرد می گفت کم کن صدارو اون پسر هر وقت خوشهال می شد ناراهت میشد دعواش می شد گریه می کرد درس می خوند می شست گوش می کرد
تا جایی که روزی هد اقل 6 بار کل البوم رو گوش می کرد گذشت اون پسر 14 سالش که شد خوب ان قد این اهنگارو گوش می کرد وهشی شده بود تا اونجایی که با رفیقاش
(jackass)
میکردن خوب اون پسر سیگاری شد اما خوشش نمیومد از سیگار فقط چون فکر می کرد سیگار ادم رو گنده می کنه یا چیز خفنیه می کشید خوب ارشیوش قوی بود
Clip.Live.Mp3 از (Marilyn Manson)
عشقش این بود که موهاشو بلند کنه اما نمی تونست از دختر متنفر شد 14 سالش که بود اولین
(SeX)
رو داشت با دختر خوب دید بد نیست پورو شد روش به دختر باز شد خوب به دختری که خوشش میومد پیشنهاد دوستی داد اونم قبول کرد باهاش قهر کرد با یکی دیگه دوست شد دید نه زیاد حال نمیده خوب می گفت جق زدن بهتر از دختر بازیه ....خوب گذشت 16 سالش شد بوه بوههی جوونیش بود دیگه وقتی منسون گوش می کرد میمردو زنده می شد همه چیز می فهمید معنی انتقادو می فهمید بیشتر عاشق (MarilynManson)
شد
)Gay)(sigar)(sex)
گذاشت کنار چون براش عادی شد ولی نتونست
(Marilyn Manson)
رو بزاره کنار چون هر چی بیشتر می گذشت بیشتر خوشش میومد ذستش کج بود مادر پدرش فهمیدن که دزدی می کنه پول تو جیبی نمی دادن پسرک مجبور سد ارشیوی که جم کرده بفروشه دید کافی نیست دزدی های گنده گنده می کرد برای اولین بار ظبط ماشین دزدید کسی نفهمید گذشت با پدر مادرش خوب شد ....... اون پسر برای اولین بار پارتی دعوت شد خوب فک کنید پسر با این مشخصات پارتی دعوت شد تا اون جایی که می دونید برای
(Marilyn Manson)
میمرد وقتی می خواست اماده بشه بره ارایش کرد ارایش واقعآ
غلیز خوب اون پسر از سبک
(Black MetalL)
خوشش میومد خوب مپل سنبل زندگیش که منسون بود خوشش میومد ارایش کرد رفت به ان مهمانی خوب همه چپچپ نگاش میکردن جز کسایی که می فهمیدن وقتی داشت بر می گشت بخاطر اتفاقی که براش افتاد یادش نبود که ارایش کرده اومد بیرون پیاده خوب گرفتنش بردنش پاسگاه سوالای چرت می کردن ازش می گفتن جزع کدوم باندی .. چرا می پرسیدن چون اون پسر روی بازوش و پشتش خود زنی کرده بود با سیگار و چاقو شکل در اورده بود خونتون کجاست تو کثیفی پسرهای مردومو از راه بدر میکنی بگو بینم چی مصرف کردی کجا بودی چی کار می کردی ... خوب میدونید اون اتفاق چی بود که از خوشهالی با ارایش اومد بیرون اون اتفاق این بود که با یک دختر
(Marilyn Manson)
باز دوست شد هم این عاشق شد هم اون خوب اون دختره نامرد از ایران رفت................................... پسرک خودش رو باخت از خونه تکون نمی خورد افسردگی گرفت کار بجایی رسید که رگشو زد اما جون سالم بدر برد انقد
)Marilyn Manson)
گوش کرده بود دیوونه شده بود یکمی هالش بهتر شد خیلی رفیق باز بود تو هر مهلهی تهران 100 نفر میشناختنش همون رفیقاش پای پسرکو به عمل باز کردن
هشیش می کشید شیشه می کشید اما جواب نمی داد چون این پسر همیشه رو فظا بود دیگه هشیش و....... جواب نمی داد هفته ای هد اقل 5 خط ککایین میکشید شده بود اسکلت پدر مادرش فهمیدن بزرگ ترین تنبیهو کردن توی اتاق زندانیش کردن که ترک کنه 4 روز گذشت ترک کرد بدنش سالم شد اما روحش خراب بود وقتی تو اتاق زندانیش کرده بودن هیچ لوازم صوتی تو اتاق نبود که موزیک گوش کنه کار به جایی رسیده بود زنگ می زد دوستاش می گفت برام فقط یک بار
(Marilyn Manson - Sweet Dreams)
برام بزار تا گو ش کنم می پیچوندنش رفیقایی که بهش مهتاج می شدن میپیچوندنش رفیقو باید اینجا بشناسی!
فقط یکی از دوستاش که واقعآ همیشی باهاش بود همیشه کمکش می کرد وقتی پسرک ناراحت می شد اونم ناراهت می شد چند روزی که پسرک زندانی بود اونم بیرون نمیومد وقتی زنگ زد به اون و وقتی که اهنگ مورد علاقهی اون پسر رو گذاشت گریه کرد پاهاش سست شد چشاش همه جارو سیاه میدید افتاد زمین ولی بازم گوش می داد گذشت........اون پسر همه چیز رو گذاشت کنار اما نتونست منسونو بزاره کنار اون پسر 18 ساله شد روز تولدش صبح رفت غبرستون سر غبر پدر بزرگش خوابید ساات شد 6 رفت سر غبر خودش و مادرسش که پذرش خریده بود نشست گریه کرد تا اون جایی که تونست فک کرد عاقل شد فهمش رفت بالا از منسون بیشتر خوشش اومد سششت 3 بود خونه رفت پدرش زد تو گوشش پسر یکمی فک کرد که چرل زدش فهمید . فهمید که یکی هست که دوستش داره گذشت می رسیم به امروز ......... هال اون پسر کاملآ خوبه اون پسر برادر منه ........
اون چند تا ارزو داره =
__________________________
آرزوی من
تمامی مردگان برخیزن تاریکی برای همیشه سرزمین را فرا گیرد دنیا پر از قاتل شهر پر از گناه مغز انسان پر ار نفرت. انگیزهی شیطانی درون انسانها. هیچ خدایی وجود نداشته باشد .هیچ ثوابی وجود نداشته باشد. دشمن همون (آفتاب) برای همیشه از بین یرود. نور پاکی افرین افتاب برای همیشه از بین برود انسان ازاد باشد . با 1 دختر منسون باز رابطه داشته باشم
__________________________
من صاحب قبلیه
Www.Psychooo.persianblog.coM
Www.M4rilyn.persianblog.coM
من چون واقعآ برادرمو دوست دارم اولین پستم رو راجب اون اختصاص دادم
__________________________
من می خوام نضر شمارو بدونم در مورد این که یک همچین پسری با این مشخصات نمی تونه چنین ارزوهایی داشته باشه؟
__________________________
بخاطر این که من این بلگ رو تازه زدم با تبادل لینک هیچ مشکلی ندارم
__________________________
منتظر پست بعدیم باشید
بدرود.....

Thursday, September 15, 2005

New Blog

salam in blogge jadidemane man hastam Mr.Manson

Www.m4rilyn.Persianblog.coM