Biography-Tristania By Dr.Dukh
___________Tristania___________________________________________بتدریج پایه ریزیTherion سبکی از موسقی متال از اواسط دهه نود توسط یکی از کسانی بود که آن Tristania بخود گرفت و Gothic Metal شد و عنوانیک دوره هنری در اواخر قرون وسطی است که Gothic را به اوج رساند در Tristania مشخصه های آن خلق فضا های با شکوه و پر عظمت است Einar Moen(گیتاریست و خواننده) Veland Morten سال 1996 بوسیله نوازنده درام در نروژ تشکیل شد، سپس Kenneth Olsson نوازنده کی برد و دیگر اعضا به گروه ملحق شدند. این گروه که تا به امروز هفت نفره می باشد شروع به کار کرد و تا به امروز نیز ضبط Napalm Records از ابتدا با کمپانیکار های خود را توسط این کمپانی انجام می دهد. آنها در سال 1997 اولین و متشکل از چهار تراک بود منتشر Tristania آلبوم خود را که یک دمو به نام مورد توجه فراوان Sirene و Cease Exist کردند که با وجود آهنگهایی بنام علاقمندان موسیقی گوتیک در سطح اروپا قرار گرفت. در اوایل سال 1998 منتشر شد و Widow's Weeds اولین آلبوم کامل و رسمی آنها تحت عنوان World of Glassدر سال 99 و Beyond the Veil سپس دو آلبوم دیگر با نام های در سال 2001 که هر سه مورد توجه طرفداران گروه قرار گرفت. بعد از که یکی از عناصر اصلی نیز بود از گروه جدا شد Morten Veland این آلبوم ها پیوست و اعضای جدید دیگری به گروه ملحق شدند. آخرین Sirenia و به گروه محصول 2005 دارای حال و هوای ویژه ای می باشد Ashes آلبوم گروه تحت عنوان باشد که می توان گفت قوی ترین کار گروه تا به حال است، البته تکنیک گروه در این آلبوم تغیراتی کرده که نشان دهند پیشرفت کار گروه است. Screaming Vocalبرجسته در این آلبوم استفاده از شکل های مخطلف آوایی یعنیتوسط خوانندگان گروه است که به نحو Clean vocal - Extreme vocal -Symphonic Metalسبک Tristania، متفاوتی به کار گرفته شده. سبک موسیقی و موسیقی Death Metal و Goth Rock است به همراه عناصری از کلاسیک. که این تلفیق فضایی موسیقیایی ایجاد می کند که به گوتیک معروف است.________________________________________________________________Next Biography - ANOREXIA NERVOSA [FRANCE][Symphonic Black Metal][Violence, depression (old), redemption(new)]
نامه ای از طرف من و امثال من به خدا.
قسمت اول
ای خدایی که نمیدونم کی هستی چی هستی کجا هستی دیگه تمومش کن
دیگه طاقت این همه بدبختی رو ندارم دیگه نمی تونم ظلمی که در حق
من کردی تحمل کنم و بزرگترین ضلمی که در حق من کردی این بود
که من رو به این جنگل پر از حیوان اوردی. مگه تو به من چی دادی
که باید انقدر صبر کنم مگه من ادم نیستم منم مثل بقیه اما چرا همه چیز
رو از من گرفتی؟ چرا چیزهایی که به دورو اطرافیان من دادی به من
نمیدی مگه من چی کار کردم منم وقتی به دنیا اومدم هیچ چی تو دلم نبود
اما انقد منو ذلیل کردی تا به کسافت کشیده شدم. منم می خوام راحت باشم
منم می خوام اون کسی رو که دوسش دارم باهاش باشم مثل بقیه منم
می خوام شاد باشم خوشهال باشم اما نمی تونم نمی دونم مردم دلشونو
به چه چیزی خوش کردن که انقدر از زندگی لذت میبرن به چه امیدی
انقد سگ دو می زنن تا صاحب همه چیز بشن مگه ینی صاحب شدن
مال و اموالو و ..... خوشحالی هم داره. از زندگی تو این لجن دونی
هالم به هم میخوره تحملم سر رسیده وقتی نفس می کشم احساس بدی
دارم حس می کنم گناه می کنم حس می کنم خودمو سر کار گذاشتم
چرا باید رو تن من جای چاقو تیغو سیگار باشه چرا من و امثال من
باید درد این چیزارو بکشن مگه ما همه یکسان نیستیم؟بابا منم ادمم
من حس داشتم منم به زندگی امید وار بودم منم دوست داشتم زندگی
کنم اما انقد سنگ انداختی جلو پام تا با سر رفتم تو سنگا خونی که از
سرم اومداشک هزاران نفره که قبل از من خوردن زمین. منم دوست
داشتم نزدیک ترین کسام که پدرو مادرمن دوسشون داشته باشم اما نزاشتی.
تو حتی تو مرگ هم به من شانس ندادی چرا وقتی خود کشی کردم نزاشتی
بمیرم مگه ادم تو زندگیش چند بار جرات می کنه که خودشو بکشه کار
ساده ای نیستش چرا باید خبر مرگ دوستم که فقط 19 سالش بود بشنوم
مگه چی کار کرده بود. نامرد؟ مگه تو مارو به این جا نیوردی پس چرا
ما رو وادار می کنی تا با دستای خودمون خودمونو بکشیم و از این جا بریم
دلیلی برای نفس کشیدن نمیبینم دلیلی برای خنده و شادی نمیبینم کسی رو نمیبینم
که دوست داشته باشه بخندم تو کاری کردی که بنده ی خودت که تورو می پرسته
مسلمونه گناه کار نیست بیاد بگه (من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید)
چرا ارزوی مردمو بر اورده نمیکنی مگه همش چند سال زنده هستن
چیز زیادی هم ازت نمی خوان که بهشون پشت می کنی همین کارارو کردی که
من و امثال من پوچگرا شدیم. مردم الاف نیگر داشتی که چی راحتشون کن
جهنمی که میگی بهتر از اینجاست. چرا باید پسر 23 ساله که بهترین سن
رو داره وقت کارو تفریهو زندگی کردنشه خمار تو جوبای شهر انداختیشون
چرا باید خانواده ای ساده بی ازار گشنه و ارزو به دل غذا بخوابن این
تویی که با مردم بازی می کنی نه روزگار . دیگه حالمون از کارای
تکراری به هم می خوره الافی بد چیزیه هر کسی که قدرتشو داره من و امثال
من رو از این جزیره ای که دور تا دورش دیواره اسمونش سیاهه نجات بده
این نامه نیست این درد دل ماست این اتیشی هست که تو دل ما همیشه شعله وره.
چرا مردم رو مجبور میکنی تا زحمت بکشن معروف بشن خاننده بشن بیان بخونن
(ای جادوگر من تو را بر قلهی سیاه رنگی میبینم که به ما لبخند میزنی اما از درون
ما رو با چشم سیاهت نفرین می کنی) این هرفو به تو می زنن نه به ما – خوب معلومه
ما هم طرفدار این شخصیتا میشیم یک زمان ارزوم بود دنیا تاریک بشه اما الان
تاریکیه زیاد چشمامو می سوزونه ای حضرت ادم تو بودی که ما رو بیچاره کردی
تا کی باید یک مرد 64 ساله صبح ساات چهار از خواب پاشه بشینه پشت فرمون لعنتی
تو خیابونا بچرخه که تو اون افتاب سگو بزنی بیرون نمیره مسافر کشی کنه
تا ساات ده بیاد خونه پول تو جیبیه بچشو بده پول کرایه تاکسیه دخترش که می خواد
بره دانشگا بده پول جنس هایی که زنش از مغازه نسیه اورده بده بنزین بزنه و
پولا تموم بشه شب ساات دوازده دراز بکشه از درد پاهاش که چند هزار بار
کلاج گرفته خوابش نبره از خستگی ساات دو بخوابه ساات چهار یا پنج
بیدار شه روز از نو روزی از نو. مگه این جور ادما دل ندارن به جون
خودم ایناهم ماشین خوب می خوان خونهی خوب می خوان تفریح میخوان
شخصیت می خوان اینا دلشون از همه پاک تره تا که همه چیز رو کیرمم
حساب نکنم تا کی زندگی تو این گهدونی برام مهم نباشه چرا من باید افسردگی
داشته باشم چرا باید بی اختیار گریه کنم چرا باید همه چیز رو تو خودم بریزم
چرا سخت ترین شرایطا برای ما ا چرا ما باید خود زنی کنیم چرا همه جا موعذبم
چرا فک می کنم ازافیم وقتی خوابم میبره چرا خواب نمی بینم چراهمه جا سیاهه.
همیشه لحظه شماری می کردم برای سال نو عیدی پدرو مادر از همه چیز
لذت بخش تر بود ولی الان سال نو بوی تنفر می ده بوی مرده می ده وقتی
کسی رو می بینم که خدارو ستایش می کنه تفو لعنتش می کنم نفرینش می کنم
از هیچ چیز خبر نداره انقد خوشه که هیچ چی حس نمی کنه چرا
پدر مادرم منو ترک کردن چرا منو نفرین می کنن بهم می خندن مگه من
شاخ دارم لباس نو برام ارزش نداره چون بوی کفنو دارم حس می کنم
تو خدا نیستی تو هیچی نیستی اثلا من بهت اعتقاد ندارم چون برای من بی ارزشی
پستی من به هیچ چیز اعتقاد ندارم هیچ کس هم نه می پرستم نه قبول دارم
بعد این دنیا هم دنیایی نیست میمیریم و میپوسیم از لاشه ی ما گلی سبز میشه
که خار نداره هیچ شیطانی وجود نداره ولی انقد ادمها بهش اعتقاد دارن
قبولش دارن و فکر می کنن که شیطان پروردگار ما هست که یک نیرویی
به وجود اومده که خیلی چیز هارو می تونه نابود کنه. اگر Black Metal نبود
من می مردم ای کاش نبود چون وقتی گوش می دم میرم به دوران (خلسه)
به جایی میرم که هیچ کس وجود نداره گناهی نیست ثوابی نیست ادم احمق نیست
خدا نیست پیامبران دروغین نیست شهوتو هزا تا چیز دیگه ای که این جا هست
یا چیزی که هستو این جا وجود نداره اونجا نیست فقط یک نور سیاهی هست که
چشمتو نمیزنه بوی همون گلی که گفتم از لاشهی ادمها سبز میشه میاد که مست
می کنه ترس و وحشت نیست چیزی نیست مه بهش فکر کنی خودتیو صدای
اهنگ .